ضمن عرض تبریک و تهنیت به مناسبت میلاد اسوه شکیبایی،
تندیس تقوا و پارسایی، مشعل حق و حقیقت،
جلوه جمال الهی وجلال کبریایی، الهام بخش اخلاص و معرفت
حضرت جوادالائمه امام محمدِتقی، علیه السلام ،
برعاشقان شجره طیبه ولایت وامامت و رهپویان راه حقیقت مبارک باد
💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
وساطت براى رفع مشكل
💎💎💎💎💎💎💎💎💎
مرحوم شيخ طوسى ، كلينى و ديگر بزرگان آورده اند: دراوايل خلافت معتصم
عبّاسى ، شخصى از اهالى سجستان به همراه امام محمّد جوادعليه السلام و نيز
عدّه اى ديگر، راهى مكّه معظّمه گرديد.
شخص سجستانى گويد: در بين راه ، جهت استراحت درمحلّى نشسته بوديم و
سفره غذا پهن بود، ما با عدّه اى از افراد مختلف مشغول خوردن غذا گشتيم .
من به حضرت خطاب كردم و اظهار داشتم : يا ابن رسول اللّه ! فدايت گردم ،
در شهر ما شخصى از دوستان و محبّان شما ، از طرف حكومت ، مسئول
امورمردم مى باشد.
ماليات زيادى را بر من مقرّر كرده است كه بپردازم ، در حالى كه من توان
پرداخت آن را ندارم ، چنانچه ممكن باشد نامه اى برايش بنويسيد تا ملاحظه
حال مرا نمايد و تخفيفى دهد؟
امام عليه السلام فرمود: او را نمى شناسم .
عرض كردم : اى سرورم ! او از دوستان و علاقه مندان به شما اهل بيت
عصمت و طهارت مى باشد؛ و من مطمئنّ هستم كه نامه شما سودمند
خواهد بود.
و چون سخن و تقاضاى من به اتمام رسيد، حضرت قلم و كاغذى را در
دست مبارك خود گرفت و اين عبارات را نگاشت :
به نام خداوند بخشاينده مهربان ، حامل نامه از جنابعالى و نيزازعقيده ات
تعريف و تمجيد كرد، توجّه داشته باش كه خوشبختى تو در گرو رفتارو
كردارت مى باشد؛ بنابراين، سعى كن نسبت به دوستان وهم نوعان خود
دلسوز باشى ، همانا خداوند متعال فرداى قيامت تو را در مقابل اعمال و
كردارت مؤاخذه و مورد بازجوئى قرار مى دهد.
بعد از آن نامه را امضاء نمود و تحويل من داد.
پس از آن كه وارد سجستان شدم و نامه حضرت را به والى - كه به نام
حسين بن عبداللّه نيشابورى معروف بود - دادم ، اونامه را گرفت وبوسيد
و بر چشم خود نهاد و سپس آن را گشود و خواند و به من خطاب كرد و
گفت : خواسته ات چيست ؟
گفتم : ماءمورين شما ماليات سنگينى بر من بسته اند و توان پرداخت آن
را ندارم .
سپس دستور داد : ماليات را از من بردارند و چون سخت در مضيقه
بودم نيز مبلغى را لطف كرد.
