الهی
ای دور از نظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر..ای دلیل هر
برگشته و ای راهنمای هر سرگشته
ای چاره ساز هر بیچاره و ای آرنده هر اواره..ای جامع هرپراکنده وای
رافع هرافتاده
دست ما گیر ای بخشنده بخشاینده

الهی
یاد تو در میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان

الهی
آنچه ما خود کشتیم به بر میار و آنچه تو کشتی آفت ما از آن بازدار

الهی
از غافلانیم.. نه از کافرانیم
نگهدار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم

الهی
تو بر رحمت خودی و ما بر حاجت خویش
توانگری و ما درویش
یک حرف . ..
اگرتو برفکنی در میان شهر نقاب...هزار مومن مخلص درافکنی به عقاب
درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی....کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب
تو را حکایت ما مختصر به گوش آید...که حال تشنه نمیدانی ای گل سیراب

الهی
زندگی همه با یاد تو...شادی همه با یافت تو...و جان آنست که درآن شناخت تو
است...موجود نفسهای جوانمردانی...حاضر دلهای ذکر کنندگانی...از نزدیک
نشانت می دهند و برتر از آنی...از دور می پندارند و نزدیک تر از جانی...
ندانم که در جانی یا خود جانی...آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی...

الهی
تا با تو آشنا شدم ،از خلایق جدا شدم...در جهان شیدا شدم
نهان بودم ،پیدا شدم
کریما
هر که را خواهی که بر افتد ، اورا رها کنی تا با دوستان تو در افتد

الهی
مران کسی را که خود خواندی
ظاهر مکن جرمی را که پوشاندی
کریما!میان ما و تو داور تویی
آن کن که سزاوار آنی نه آنچنان که سزاوار ماست

الهی
مرکب وا ایستاد و عمرم بفرسود
همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود
الهی
اگر خامم پخته ام کن
و اگر پخته ام سوخته ام کن
